زندگی دین بزرگی است که برگردن ماست.

زندگی انتظاریست که آدم ز برادر دارد.

دیروز سه شنبه با دوستان قرار گذاشته بودیم تا داخل دانشکده های علوم انسانی ̨ علوم پایه وفنی­ و مهندسی برای ادی میز یادبود بذاریم وحلوایی پخش کنیم.

روز قبلش به همین نیت به راه افتادم که بدبختانه ازقطار جاموندم وتلاشم برای رسیدن تو ایستگاه بعدی هم ناکام موند ولی هر جور شده باید به تهران می­ رسیدم بنابراین باز به راه افتادم و این بار دیگه فرصتو ازدست ندادم و تو ایستگاه بعدی قطار رو گرفتم.

درطول راه دوستان زیادی تماس گرفتن تا از نحوه­ ی برگزاری مراسم خبربگیرن. هماهنگی بسیاری کارها دست بچه ­های تهران بود که متاسفانه خبر دادن حراست دانشگاه با برگزاری هرگونه مراسم به شدت مخالفت کرده و حتی بچه­ ها تهدید به محرومیت از شرکت در آزمون­های پایان ترم شدن.

در عین ناباوری دست ما برای برگزاری هرگونه یادبودی بسته شد در حالیکه دین بزرگی به گردنمون سنگینی می کرد و حسابی شرمنده عزیزانی شدیم که توقعشون برآورده نشده بود.

خدایا کمکمون کن تا بتونیم یه مراسم خوب براش بگیریم تا بازهم دوستانش گرد هم بیان ویادش رو گرامی بدارن چرا که اون هم عاشق اینجور گردهمایی­ ها و جمع شدن جمع دوستان بود.